تبليغاتX
آتش گرفت سینه ام از ماتم حسین
شعر ببار ای بارون"وای زینب"

 ببار ای بارون ببار، بر دلم گریه کن خون ببار

بر شب تیره چون زلف یار، بهر لیلی چو مجنون ببار

ای بارون

فدای غم های تو، خون میچکد از چشمای تو

بی تاب روی زیبای تو، می سوزه عالم در پای تو

ای آقا

خونِ دل آسمون، زبون میگیره صاحب زمون،

ای امان، ای امان، ای امان، عمه جان، عمه جان، عمه جان

ای عمه

دل زارم در تبه، گوشه ی چادر زینبه

امشب جون همه بر لبه، روضه خون مادر زینبه

ای زینب

دلم زار زینبه ، گوشه ی چادر زینبه

امشب جون همه بر لبه، روضه خون مادر زینبه

وای زینب

رسیده جون بر لبم، می سوزه سینه پر تبم

آسمون تیره ی شبم، قربونی غم زینبم

وای زینب

اگر که غوغا نکرد، اگه شکوه ز غم ها نکرد

سفره ی دلشو وا نکرد، غصه جیگرشو پاره کرد

وای زینب

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت12:12توسط عبدالله نظري قهفرخي(عارف) |
زائر خورشید

 

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا(ع)

 

زائر خورشيد

 

اي زائر خورشيد از او نور بگير

پروانه شو و مست شو و شور بگير

 

از غلغله ي حريم آن شاه رئوف

درسي ز عبوديّت زنبور بگير

 

فرزند و عيال را رها كن موسي!

عزم سفري به وادي طور بگير

 

تعظيم كن از خضوع در محضر خضر

بر پاش بزن بوسه و دستور بگير

 

طوف حرمش اگرچه حج فُقراست

از شاه جواز بيت معمور بگير

 

در بندِ مكان نيست امام،اي "عارف"

پس اشک بریز و حاجت از دور بگير

 

 

عبدالله نظری قهفرخی

۹۰/۷/۱۸ 

 


اگه میخای یه کپی از غزل رو داشته باشی باید  فقط موس رو از محل فرود آخرین قطرات باران به بالا بکشی

 

+نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1390ساعت7:29توسط عبدالله نظري قهفرخي(عارف) |
"عارف" نظری کیست؟

من کیستم؟


من شاعر دلشکسته ای غمگینم

هر شب غزلی نشسته در بالینم

نه حافظ و نه سعدی و نه مولانا

نه هاتف و نه صائب و نه پروینم

 نه زاهد سجاده پرست و خامم

نه باده پرست و رند و نه بی دینم

 دنیا به مراد من نبود ارنه یقین

جا داشت کنار اهل دل بنشینم

فریاد شدم ،کسی مرا گوش نداد

فرهاد شدم،کسی نشد شیرینم

 من چشم و چراغ عرش اعلی بودم

عمری است به جرم گندمی پایینم

 من مرغِ قفس نمی شوم ای صیّاد!

بیهوده مرا مگیر!من شاهینم

 کی دوست برای دوست بد می خواهد؟!

دشمن بُوَد آنکه می کند نفرینم

 من کشته ی جهلِ عقل اندیشانم

ای عشق! تو خود بیا بخوان تلقینم

 باید بروم! خدا مرا می خواند

در وادی طور آتشی می بینم

عمری است گدای عشق این درگاهم

امّا چه کنم؟ هنوز هم مسکینم

"عارف" ! شب قدر هم غزل می گویی؟

آری، تو برو دعا بخوان! من اینم


سروده:23 رمضان سال 90

+نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت10:35توسط عبدالله نظري قهفرخي(عارف) |
شعر شب قدر

امشب دوباره خدا را صدا کنید

ابلیس و نفس وسوسه گر را رها کنید

با کیمیای گریه و اشک و دعا و ذکر

امشب مسِ وجودی خود را طلا کنید

تقدیر سال آتی خود را رقم زنید

با ان یکاد،دفع قضا و بلا کنید

در سوگ شیر خدا،مرتضی علی

شایسته است مجلس زاری بپا کنید

تا فصل غیبت کبری بسر شود...

بهر ظهور حضرت مهدی دعا کنید

بعد از دعای خیر برای تمام خلق

این بنده را هم اگر شد دعا کنید


سروده:19 رمضان سال 89

+نوشته شده در جمعه 28 مرداد1390ساعت22:48توسط عبدالله نظري قهفرخي(عارف) |
آتش عشق

درون سینه ام دردی است جانسوز

که می سوزاندم هم شام ،هم روز

كشيدم سخت،بارها بار بر دوش 

خميدم زیر بار عشق،چون غوز1

الا اي بي وفا دلدار ديرين

برو رسم وفاداري بياموز

برو فكر جهان آخرت باش

براي اين جهان مالي نياندوز

مرا ديگر پس از مرگم مسوزان

كنار گور من شمعي ميافروز

---------------------------------------------------------------------------

1-غوز. برآمدگی سخت و زشت که بر پشت برخی از مردم باشد. پشت خمیده و دوتاشده .(دهخدا)

+نوشته شده در جمعه 28 مرداد1390ساعت0:45توسط عبدالله نظري قهفرخي(عارف) |

geraph.ir