شعر ولادت امام جواد (ع)
السلام ای قبله گاه لطف و جود
کعبه جانانه اهل وجود
السلام ای آسمان ها پست تو
ای همه می خانه ها سرمست تو
السلام ای عشق را معنا و راز
نام تو رمز قبول هر نماز
السلام ای یادگار مرتضی
ای گل بی مثل و همتای رضا
ای رضای حق به دیدارت رضا
دیده و گردیده بیمارت رضا
آن چنان محو تو شد با یک نظر
کاو دهد شرح جمالت را سحر
تا سحر اسرار حق را با تو گفت
گفت و پاسخ را ز لبهایت شنفت
آن لبانت دلربا بس دیدنی است
شرح آن خال لبت بشنیدنی است
ببس که خال هاشمی ات با صفاست
عاشق دیدار رویت مصطفی است
مصطفی صورت علی سیرت تویی
نا خدای کشتی رحمت تویی
لطف و احسان تا ابد چون بنده ات
جود و بخشش بنده شرمنده ات
در حریم عشق و مستی ای امیر
ای جواد ابن الرضا دستم بگیر
از گدای خود نما یک لحظه یاد
از گدایان تو هستم یا جواد
***
آفتابی امشب از بیت رضا سر می زند
کز فروغش طعنه بر خورشید خاور می زند
بشکفد در دامن ریحانه زیبا غنچه ای
کودکی لبخند در دامان مادر می زند
امشب از میلاد مسعود جواد ابن الرضا
شیعیان را پیک شادی حلقه بر در می زند
کوری چشم حسود و شادی قلب رضا
پرده یکسو از رخ او حی داور می زند
حق به پاس حرمت مولود مسعود جواد
عاصیان را مهر آمرزش به دفتر می زند
تا گذارم سر به پایش تا بگیرم دامنش
گرد رخسارش دلم پروانه سانم پر می زند
آن که جودش خیره سازد چشم هر فرزانه را
و آن که با علمش به جان خصم آذر می زند
آنکه عاجز ساخت یحیی را به هنگام سوال
آنکه بر هم بزم مامون ستمگر می زند
آنکه در سن طفولیت کنار باب خویش
ناله از دل در غم زهرای اطهر می زند
آنکه جد مصلح دنیا و دین مهدی بود
مهدی اش بر دار جسم آن دو کافر می زند
در غم جانسوز هجرانش هنرور روز و شب
ناله یابن الحسین با دیده تر می زند
***
از شبستان ولايت قمرى پيدا شد
از گلستان هدايت ثمرى پيدا شد
بحر موّاج كرم آمده در جوش و خروش
كه ز درياى عنايت گهرى پيدا شد
شب ميلاد جواد است، ندا زد جبريل
كز پى شام مبارك سحرى پيدا شد
از افق ماه درخشان رجب داد نويد
كه ز خورشيد ولايت قمرى پيدا شد
مى رسد نكهت ريحان بهشتى به مشام
كه ز «ريحانه» رضا را پسرى پيدا شد
سال ها بود پدر چشم به راه پسرى
كه پسر آمد و نور بصرى پيدا شد
نام نيكوش محمّد، لقب اوست جواد
در صفات ملكوتى بشرى پيدا شد
دادخواهان جهان را ز پى دادرسى
خسرو دادرس دادگرى پيدا شد
مظهر زهد و فضيلت، كه بدان گوهر پاك
علم نازد كه مرا تاج سرى پيدا شد
مجلس آراسته مأمون ز بزرگان و رجال
كه ز در كودك صاحب نظرى پيدا شد
پاسخ مجلسيان داد به هرگونه سؤال
كز همه برتر و شايسته ترى پيدا شد
سپر انداخته روباه صفت مدّعيان
زان كه در بيشه دين شير نرى پيدا شد
اى كه در وادى حيرت شده اى سرگردان
غم مخور قافله را راهبرى پيدا شد
خرّم آن گل كه ز هر سو به تماشاى رخش
صد چو من بلبل خونين جگرى پيدا شد
چو بدو رايحه جد گراميش رسيد
در دل از شوق وصالش شررى پيدا شد
چون به بغداد دو سرچشمه رسيدند به هم
خاك را لطف و صفاى دگرى پيدا شد
اى «رسا» شادى ميلاد همايون جواد(عليه السلام)
طبع موجى زد و زيبااثرى پيدا شد
***
تا که از باده عشقت به وجود آمده ام
بهر دیدار تو ای چشمه جود آمده ام
نام زیبای تو از روز ازل می گفتم
تا کنون همره این ذکر و سرود آمده ام
لحظه ای تا که زیاد تو جدا می افتم
پرسش از خود کنم از چه به وجود آمده ام
بر سر طره مشکین تو بستم دل را
تار عشق تو زنم در پی پود آمده ام
تار گیسوی تو دامی است که پرواز دهد
مرغ جانم که پرو بال گشود آمده ام
سوی تو پر کشم ای اوج عروج هستی
بهر معراج تو از چرخ کبود آمده ای
چون تماشای تو بود است مرا عهد الست
تا دلم از رخ تو یاد نمود آمده ام
به کلاف دل پیچیده ام ای یوسف من
سر بازار تو با بود و نبود آمده ام
به خریداری یک لحظه وصال رویت
دو جهان می دهم این گونه به سود آمده ام
خوانده ام قصه آدم که نگردم ابلیس
سویت ای کعبه هستی به سجود آمده ام
چون که عطر نفست سبقه ز نافه برده
ز پس مشک و گلاب از پی عود آمده ام
چرخ در جمله آفاق زدم با پر عشق
بر سر بام ولای تو فرود آمده ام
ای همه جود و سخا بر تو پناهنده شدم
ز پی آن که دل از سینه ربود آمده ام
وجه زیبای خدایی و چو بینم رویت
به تماشای خداوند ودود آمده ام
***
کوبم دَرِ سرای جواد الائمه را
تا بشنوم صدای جواد الائمه را
سر بر نگیرم از در دولتسرای او
بس دیده ام سخای جواد الائمه را
دلداده ام به زاده آزاده رضا
دارم به سر هوای جواد الائمه را
تا زنده ام به دولت حب علی و آل
دارم به لب ثنای جواد الائمه را
بی اعتنا به سلطنت هر دو عالمم
هستم گدا گدای جواد الائمه را
بر تاج و تخت جمله شاهان نمی دهم
خاک در سرای جواد الائمه را
نشناسمی بجود و سخا این چنین بنام
از ما سوا سوای جواد الائمه را
حاشا اگر به قیمت هستی دهم ز کف
سرمایه ولای جواد الائمه را
نشناخت آن کسی که مقام ولایتش
نشناخته خدای جواد الائمه را
ماه رجب که کرده مصفا جهان حسن
دارد بخود صفای جواد الائمه را
گاه طلوع صبح دهم زین مه آفتاب
بوسیده خاک پای جواد الائمه را
گلرو فلق هماره بود از دمی که دید
سیمای دلربای جواد الائمه را
روزیکه نیست غیر عمل دستگیر حلق
دل بسته ام عطای جواد الائمه را
دارم امید اینکه ز اخلاص بندگی
حاصل کنم رضای جواد الائمه را