« السلام علیک یا باقر العلوم (ع) »


گریه می کنی...

 

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی

 

در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی

 

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی

 

اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی

 

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی

 

با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی

                                                                                                  

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی
***

هفتاد و چند داغ شقایق


تنها تر ین غر یب  دیار  مد ینه  بود

او مرد علم و زهد و وقار و سکینه بود

 

صد باب علم از کلماتش گشوده شد

در بین عالمان به  خدا بی قرینه بود

 

این خا نواده  نسل نجات و هدایتند

او نا خدای پنجمی  این  سفینه  بود

 

نا ن آور  همیشة  هر  کو دک  یتیم

بر شانه های خستة او جای پینه  بود

 

آتش گرفته باغ  دلش  از  شراره ای

سهم  امام  خستة  ما  زهر  کینه بود

 

همواره آسمان دلش رنگ لاله داشت

هفتاد و چند داغ  شقایق به سینه بود

 

دشت نگاه  او پُرِ گلهای اشک  بود

یاد آور حکایت  سقا و مشک  بود

***

کبوتر غریب

 

باقر علوم عا لَم ،  عا لِم آ ل پیمبر

غربت و مظلومیت رو ، برده ارث از بابا حیدر

 

دلش از غصه گرفته ، غم و دردش بی شماره

غیر اشک چشم خیسش ، دیگه همدمی نداره

 

از شرار زهر دشمن ، آب شده پیکر خسته ش

غیر آه دل نداره ، مرحمی دل شکسته ش

 

یه کبوتر غریبه ، بی سر و سامونه حالش

می خواد پر بگیره اما ، سنگ غم خورده به بالش

***

یادگار کربلا


خاک بقیعت دل جلا، ای یادگار کربلا
قدرش فزون تر از طلا، ای یادگار کربلا


شمعی شدی در زندگی، روشن نمودی سوختی
غم ها کشیدی از بلا، ای یادگار کربلا


ای آنکه در کرب و بلا، گفتی به عمه رازها
کن راز زینب برملا، ای یادگار کربلا
ای همصدای کودکان، همبازی بنت الحسین
کی می زنی دل را صلا، ای یادگار کربلا


ای آشنا با تشنگی، ای هم صدای العطش
دل بردی از اهل ولا، ای یادگار کربلا


ای آنکه بین حجره ات، در لحظه های آخرین
ذکرت حسین و کربلا، ای یادگار کربلا


فطرس به شام ماتمت، آخر چه گوید از غمت
چشمش به گریه مبتلا، ای یادگار کربلا

***

پسرم بیا کنارم ، که دیگه رفتنی ام من

بیا تا برات بگم از ، ظلم و کینه های دشمن

 

به خدا یادم نمی ره ، اون همه ماتم و آزار

دشنام و سنگهای کینه ، خنده های سَرِ بازار

 

مونده بود به زیر نعلِِِِِِِِِِِِِ  اسبا(اسبها) لاله های چیده

روی نیزه های بی رحم ، می دیدم سَرِ بریده